جمعه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۵

برای همه تن فروشان

حالا که برگشتم با خیال راحت می گویم آره رفته بودم ایران ، البته خیلی ها می دونستن . ولی امروز راستشو بخوای باید بگم خیلی خورد تو زوقم که رفتم ایران ایران برای من چیز دیگه ای بود اما تمام تخیلاتم بهم خورد . البته هنوز هم ديدن آدم هاي جورواجور و عابرين لذت خاصي دارد. لذت تماشا شدن و تماشا کردن. تماشا کردن انسان هاي متفاوت خيابان ها و پياده روهاي رنگارنگ و…
در پياده رو که قدم ميزدم نگاهم به روسپيان کنار خيابان مي افتد که به دنبال مشتري مي گردند. اما فاحشگي و تن فروشي را تنها در قامت اين زنان ايستاده کنار خيابان نمي بينم به جوان فروشنده نگاه مي کنم به رفتگري که گرد و غبار را از اطرافم کنار مي زند تا راحت تر به مسيرم ادامه دهم به راننده اتوبوس به معلمم به بازيگر سريال هاي تکراري شبانه و به مجريان تلويزيون. مگر اينان تن فروش نيستند؟ چه کسي مي گويد تن فروشي تنها در زنان روسپي خلاصه مي شود؟ تفاوت تنها در مختصات جغرافيايي آن جزء از بدني است که در معرض استفاده مشتري قرار مي گيرد. يکي زبانش را ديگري بازويش را و آن يکي علمش را مي فروشد. هر کدام به ازاي فروش قسمتي از بدن خود مزدي مي گيرند و يا ميل دروني خود را ارضا مي کنند.
زن ايستاده کنار خيابان را ديگر نمي بينم او بر خلاف ديگر تن فروشان تظاهر نمي کند و تزوير و ريا در کارش نيست؛ شغل اش را از ديگران پنهان نمي کند او تن فروش است همه مي دانند.
قدم زنان مسيرم را ادامه مي دهم چشمم به پوستر هاي رنگارنگ کنار پياده رو مي افتد. اين پوستر هاي تبليغاتي نماي شهر آلوده مان را زمخت تر کرده اند. بازمانده هاي انتخابات اخيرند. نمي دانم چرا ديگر برايم مهم نيست که اسم کدامشان را از صندوق بيرون آورده اند و به شوراها فرستاده اند باز هم تصوير زن ايستاده در کنار خيابان در ذهنم تداعي مي شود و به ياد کلمه ي اسرار آميز ”فاحشه“ مي افتم. آه پيدا کردم برايت همکاران جديدي يافتم چه کسي مي گويد فاحشگي تنها در فروش تن خلاصه مي شود؟ فاحشه تو تنها نيستي بيا و ببين تن فروشان واقعي را. همان هايي که فکر و عقايدشان را به کوچکترين بهايي مي فروشند تا به نان و نوايي برسند.
ياد سال هاي گذشته مي افتم ياد سياستمداراني که تا ديروز دم از آزادي و عدالت و برابري مي زدند همان هايي که فرياد ظلم ستيزي شان گوش فلک را کر کرده بود اصلاح طلبان را مي گويم. همان هايي که براي کسب چند کرسي بي ارزش شوراها حاضر شده اند به تمامي شعارهايشان پشت پا بزنند. همان هايي که به بهانه هاي مختلف از تمامي مواضع شان گام به گام عقب نشيني کردند و حالا با همان هايي نشست و برخاست مي کنند و ليست ائتلافي مي دهند که از عمده مخالفين آزادي و برابري بوده اند و سال ها خود از ناقضين اصلي حقوق بشر در کشورمان محسوب مي شده اند.
آه چه زود چهره کريه خود را نمايان کرديد و نشان داديد اصلاح طلبي تان تنها شعاري بيش نيست و آنچه برايتان مهم است رسيدن به قدرت بوده حال وسيله هر چه باشد مهم نيست.
دلم براي واژه ي ”اصلاح طلبي“ مي سوزد بيچاره به چه هرزگي افتاده هر روز با يکي هم خوابه مي شود اصلاح طلبان پيشرو اصلاح طلبان عدالت خواه و از همه خنده دار تر اصلاح طلبان اصولگرا!!!
فاحشه تو تنها نيستي آنجا که حتي کلمات هم به هرزگي مي افتند.
نمي خواهم به انتخابات فکر کنم، سري به اينترنت مي زنم، چشمم به مصاحبه ي رئيس جمهور پيشين محمد خاتمي در مورد انتخابات مي افتد: ”حيف است شيريني حضور مردم در انتخابات را با شبهات تقلب به کام مردم تلخ کنيم.“ در بر همان پاشنه مي چرخد که پيشترها مي چرخيد! توجيه و مصلحت باز هم آمدند تا قرباني بگيرند و چه قرباني آسانتر از ”اميد“. آقاي خاتمي چه شد آن شعارها، چه شد مردم سالاري چه شد انتخابات آزاد همه ي آنها را براي بدست آوردن چند کرسي بي ارزش فراموش کردي؟

پنجشنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۵

سفری تا کنار حوض مادر بزرگ

دوستان من عازم سفرم ، سفری نزدیک به یک ماه بیشتر از شما خودم دلم برای اینجا تنگ می شه مخصوصا که الان هم دوستان خوبم اومدند اینجا ولی برنامه ریزی از قبل بود و باید برم . عوضش امشب کلی عکس براتون می گذارم اول از خونم شروع می کنم که میدونم تو این مدت کلی براش دلم تنگ میشه

اینجا بیشتر اتاق کارمه کارهای دانشگاه و سازمان را اینجا انجام می دم
اینجا هم گوشه اتاق خوابمه که الان با این کمد در اشغال آتوسا هست !
اینجا تخت مهمونه و اتاقش که البته کنار سالن هست
اینم اونور اتاق خوابمه ! هنوز آتوسا نتونسته بگیرتش




اینم خودم هستم موهامو همین امروز رنگ کردم ، اینجا دارم دنبال یه شورت می گردم تا پام کنم اینجا صدف و ژیلا دارند اذیتم می کنن آتوسا هم هی به ژیلا میگه ازش عکس بگیر ، ازش عکس بگیر




و اینم عکسی که ژیلا گرفت ! داشتم پام می کردم که یکهو نور ژِیلا هدف شومشو انجام داد البته منم زود جنبیدم .... با سانسورهای لازم




اینم پاهای همه و جورابهای قشنگ منه که شیرین جونم برام خریده
اینم ژیلای پدر سوخته و شیطون داره تیکلر سیب می خوره در حین ارتکاب جرم !
بازم براتون عکس می ذارم تا ژیلا هست و این دوربین هست تا میتونم ازش استفاده لازم رو می برم ! به این می گن استفاده لازم و کافی از مهمون

وضعيت بغرنج ترنسجندرهاي ايراني

هميشه مردم و دولت هاي اروپايي فکر مي کنند که ترنسجندر ها يا همان دوجنسگونه ها در ايران مشکل و معضلي ندارند و در آسايش و سلامت کافي به سر مي برند. دولت هاي پناهنده پذير با استناد به صدور حکم آيت الله خميني مبني بر آزادي عمل تغيير جنسيت در ايران درخواست پناهندگي اينان را بدون هيچ گونه توجهي به شرايط اجتماعي ايران رد مي کنند و اينان را به ايران بازپس مي فرستند گويي که بهشتي است برين براي اين قشر جامعه.
دگرجنسگونه شده اي که مايل به عمل تغيير جنسيت است براي انجام اين عمل بايستي به جنگ مشکلات بسياري رود و حتي در صورت پيروزي و غلبه بر اين مشکلات باز در ابتداي راه قرار دارد. مشکلات و مخالفت هاي خانواده، طرد اجتماعي، فرار از دوستان قديمي، هزينه هاي عمل، انعکاس هاي فاميل و آشنايان، زندگي بعد از عمل، موقيت کار، وضعيت ازدواج و هزاران موردي که اثري جز اضطراب و دلهره ندارد.
عمل تغيير جنسيت در ايران آزاد است و اين بدين معنا نيست که همه چيز بر وفق مراد مي باشد و با تغيير جنسيت تمامي مشکلات حل شده و زندگي آرام و دلنشين مي شود. اولين قدم مخالفت هاي خانواده هست که مهمترين و اساسي ترين آنها نيز مي باشد. شايان ذکر است که اين گونه مخالفت ها عامل بسياري از خودکشي همجنسگرايان و ترنسجندرها در ايران است که ما در چند ماه گذشته شاهد تعدادي از آنها بوديم. روشنک که بعد از سه سال و نيم از تغيير جنسيتش خود را با ترياک کشت، نيما که خانواده اش او را تحت فشار قرار دادند و بناچار براي فرار از اين فشار با پودر مرگ موش خود را کشت و اين اواخر امير که به دليل مخالفت خانواده با تغيير جنسيتش خود را خفه کرد. اين سه مورد دردناکي بود که خبر آن ها پخش شد اما بسياري موارد ديگر وجود داشت که مايل به انتشار آن نبودند و ترجيح دادند که باز در سکوت بمانند. اين فشارها و آمارها چرا زياد مي شود؟ امير در خانواده اي مرفه زندگي مي کرد و حتي بيضه هاي خود را از بدن بيرون کشيده بود و در آستانه عمل قرار داشت. روشنک ديگر يک پسر نبود و بدن و اندامي کاملا زنانه داشت و حتي خواستگاران زيادي داشت. چه دليلي براي اين اقدامات وجود دارد به جز فشارهاي خانوادگي و اجتماعي؟ خانواده روشنک حتي اجازه ملاقات با دوستان پسر قديمي اش را نمي دادند و او را همانند دختري نجيب در خانه حبس کرده بودند. مادر روشنک وقتي او را خشک و بي حرکت در رختخوابش ديد فهميد که چه بلايي بر سر پسر دختر شده اش آمده است. مادر امير در مراسم تشيع جنازه او فرياد مي کشيد که امير جان مرا حلال کن زيرا من مخالف تغيير جنسيت تو بودم. مادر و پدر نيما در مراسم تشيع جنازه او ساکت بودند و شرم مي کردند که به خانواده بگويند که چرا نيما خودکشي کرده است. پدر نيما به دوستان همجنسگراي پسرش که همانند صاحبان عزاي او شيون مي کردند اعتراض کرده و خودکشي نيما را به مسائل دانشگاه و ... نسبت مي دادند. گويي هيچ کس از اين امر آگاه نمي شود و ماه براي هميشه در پس ابر خواهد ماند. با نگاهي دقيق به ترنسجندرهاي ايراني مي توانيم درد آن ها را بفهميم، فقط کافي است کمي بنگريم.
زماني که فردي مايل به تغير جنسيت است ابتدا بايد 6 ماه تا 2 سال تحت مشاوره روانپزشکي قرار گيرد و بعد از آن با مراجعه به پزشک قاوني و درخواست به دادگستري روند تغيير جنسيت خود را آغاز نمايد و با توجه به هزينه سرسام آور اين جراحي خود را به آب و آتش زند تا شايد بتواند خود را از اين دوگانگي برهاند. سازمان بهزيستي فقط حداکثر 10 درصد هزينه را پرداخت مي کند که اين مبلغي بسيار جزئي است و حتي کرايه رفت آمد آنها به بيمارستان و مطب پزشک را تامين نمي کند و در آخر بعد از پشت سر گذاشتن تمام اين مراحل و فشارهاي رواني خودشان را به تيغ جراحي مي سپارند و بعد از عمل به اميد حضوري جديد در دنيا قدم بر مي دارند غافل از اينکه چه اتفاقات و مسائلي به کمين نشسته اند.
صفحه آخر شناسنامه حاوي توضيحي کوتاه مي گردد که اين شخص از هويت و جنسيت خود را تغيير داده و نام جديد او را اعلام مي دارد. ثمره اين توضيح چيزي نيست جز نگون بختي و طرد مجدد اجتماعي. هر درخواست کاري لغو مي گردد، هر پيشنهاد ازدواج رد مي شود و هر حضوري در جامعه با نگاهي سنگين پاسخ داده خواهد شد و بسياري موارد که فقط بايد ديد و شنيد.
خبرهايي به تازگي حاکي بر اين است که آيت الله مکارم شيرازي يکي از مراجع تقليد پيشنهاد کرده اند که عمل تغيير جنسيت در ايران بايستي متوقف گردد اما هنوز اين امر به تصويب نرسيده است و در صورت اجراي اين حکم معلوم نيست سرنوشت ترسجندرهاي ايراني به کجا بيانجامد. خبرهايي نيز مبني بر دستگيري تعدادي از ترنسجندرهايي که در مراحل تغيير جنسيت قرار دارند مخابره شده است که بر اين نگراني ها مي افزايد. چندي پيش نيز يکي از همجنسگرايان را در فرودگاه دستگير کرده و به بازداشت گاه فرستادند به جرم اينکه به دوجنسي بودن آن مشکوک بودند و اقدامات ارسال اين شخص به پزشکي قانوني انجام مي شد که با مخالفت شديد و ادعاي شرف و شکايت متهم قرار گرفتند و او را با قيد ضمانت آزاد کردند. ضرب و شتم ها و ترنسفوبيايي نيز مزيد بر علت شده و شرايط را سخت تر از هميشه مي نمايد.

سازمان همجنسگرايان ايراني به عنوان اولين سازمان مدافع حقوق LGBT هاي ايراني (Lesbian,Gay,Bisexual,Transgender) اينگونه اقدامات را محکوم کرده و از تمامي انسان هاي آزاده مي خواهد که با روشنگري و مطالعه سعي در دفاع از هويت اين افراد نمايند و کمک و ياري رسان سازمان شوند.
لطفا دوستان ترنسجندر خود را به ما معرفي کنيد تا در صورت نياز به کمک آنها بشتابيم. لطفا از حق پناهندگي اينان دفاع کنيد و با اسال نامه ها، سازمان هاي تصميم گيرنده کيس هاي پناهندگي را از اين مشکلات آگاه نماييد.

شاد باشيد و سربلند